نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

تولد 2 سالگی فرشته کوچولوی ما

فرشته کوچولوی ما؛ تولد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنج های زندگی هم دل بست ودر میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زندگی کرد تولد تو معراج دستهای من و باباییه وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گوییم عشق مامان و بابا؛   تولدت و با تمومه وجودمون و یه عالمه بوسه بر سراسر وجود دوست داشتنیت بهت تبریک میگیم نیکا کوچولوی مامان از اونجا که شما عاشق کیتی هستی و با دیدن هر شکلی از کیتی ذوق میکنی،من و بابایی تصمیم گرفتیم تولدت با تم کیتی برگزار کنیم.البته در اصل تولد شما 16 تیر تو ماه مبارک رمضان دقیقا وسط شبهای احیا بود. به خاطر همین جشن تولدت 15 مرداد ...
8 شهريور 1394

دختر عزیزتر از جانم روزت مبارک

نیکا جونیه مهربون برای تو دختر گلمون یه آسمون عشق میاریم برای ناز اون چشات سخاوت هدیه میاریم دو تا دل پر امید و مهر ترانه ساز غصه هات میشه هدیه ی مامان و بابا برات دختر عزیز مامان و بابا روزت مبارک عزیز دل مامان به مناسبت روز دختر، عمو محمود و عمه جون زحمت کشیدن برای شما 2 تا عسل ،کیک باب اسفنجی خریدن و یه جشن کوچولو مثل همیشه خیلی خوب خونه مامان جون و بابا حاجی گرفتیم.تو و محدثه خیلی ذوق کردین و حسابی هم رقصیدین و کادوهای خوشگل گرفتین. وای چقدر خوشگله محدثه جون به چی فکر میکنی بیا شمعارو فوت کنیم اینم کادوی من و بابایی به شماست قابلت نداره عشقم ...
7 شهريور 1394

سومین سفر به شمال توسال 94

سلام یکی یه دونه ی من؛ نیکا جونی مامان من و تو بابایی به همراه باباحاجی و مامان جون  چند روز بعد از عید فطر روز چهارشنبه 31 تیرماه رفتیم خونه آقاجون که بهش سر بزنیم. با این که هوای شمال دم داشت و گرم بود ولی خیلی خوب بود و خوش گذشت،از همه مهم تر اینکه آقاجون خیلی خوشحال شد. بابایی جون من تو دریام یا تو آسمونا ناناسی مامان برای دیدن بقیه عکسای خوشملت برو ادامه... ببینم بابام چیکار میکنه مامانی الان شبه عینکت دربیار زشته شامم نزدیکای قزوین خوردیم مامان جون دست درد نکنه چه کتلت خوشمزه ای بود باباحاجی و مامانی پس چرا نمیاین بریم روبار دختر گلم کجا می...
7 شهريور 1394

عید فطر

 گل دخترمامان                عیدت مبارک نیکا جونم من و تو بابایی روز عید فطر برای ناهار به خونه مامان جون و باباحاجی رفتیم،عمه جون و عمو محمود ومحدثه جون هم اونجا بودندبعداظهر هم برای گردوندن شما کوچولوها به دو تا از پارکهای قشنگ تهران رفتیم.پارک اول:بوستان آب و آتش و پارک دوم:دریاچه خلیج فارس بود.خیلی خیلی خوش گذشت و شما دو تا جوجو کوچولو کلی حال کردین. دخترم بیا بریم بالا دیگه مامان وایسا جلوی بلوک مامان جون با محدثه عکس بگیلم الان میام قربونتون برم با ژسای قشنگتون اینجا هم دخمل نازم تو بوستانه آب و آتش دلت نمی...
7 شهريور 1394

تولد محدثه جون

سلام دختر نازم؛ می خوام از یه روز خوب و به یاد موندنی برات بگم.روز 26 خرداد عمه جون و عمو جون برای محدثه  کوچولو جشن تولد گرفتن.  تولد محدثه جون با تم بستنی بود.خود محدثه کوچولو هم بستنی شده بود .همه چیز خیلی خوب بود و تو هم برای خودت حسابی حال کردی و کلی رقصیدی و خوش گذروندی   وقتی رسیدیم خونه محدثه جون عمه جون زحمت کشیدن با بستنی پذیرایی کردن وشما هم حسابی خوش به حالت شد. نوشیجونت عشقم اینم مثل اینکه میز تنقلاته آخ جانمی جان تا کسی نیومده یزله ازین خولاکی ها بخولم محدثه جون بیا شیلینی پنجره ای بخولیم باشه نیکا جون ابل بخولیم بعد بلیم بلقصیم ...
19 تير 1394

مامانو جونم تولدت مبارک

سلام مامانو جونم؛ من و بابادو باصورت پر از لبخندمون و با هزاران احساس دوست داشتنیمون نسبت به تو مامانی مهربون، عشقمون و بهت هدیه میدیم و همیشه عاشقونه دست تو دست هم کنارت میمونیم و میدونیم همین برای تو بس است... مامان جونم تولدت مبارک مامانی جون حتم دالم اگه خودت بودی با اون احساس قشنگ مادرانت درباره این عکس این جوری می نوشتی: خوشبختی یعنی اینکه با دخمل کوچولوت شمع فوت کنی خوشبختی یعنی اینکه دخملت انگشتای کوچولوش تو کیک بزنه و... مامان جونم برای دیدن بقیه ماجرای تولدت لطف کن برو ادامه مطلب.. خوب حالا وقتشه چنگال و بردارم و کیک تولد مامانم و بخولم خیلیییییییییییییییییی خو...
19 تير 1394

اولین باری که به مهد کودک رفتی

 نیکا جون عزیز دل مامان؛روزهای زندگی ام گرم می گذرد با تو،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی... با تو گرم هستم و نمیسوزه عشقمون،ای خورشید خاموش نشدنی... ساعت عشقمون تموم لحظه های زندگیست،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست... مامانی همه آدم ها برای خودشون آرزوهای بزرگ و کوچیک دارن که به خیلیاشون میرسن و یا به خیلیاشون نمیرسن،منم یکی از بزرگ ترین آرزوهام این بود که شما بزرگ بشی و کلاسهای مختلف ببرمت و پشت در کلاس بنشینم و با عشق منتظرت باشم تا از کلاس بیای بیرون و با لبخند ازت بپرسم خوب مامانی امروز از خاله مهربونت چی یاد گرفتی،مثل همه ی مامانای مهربون دیگه،اما اصلا فکرش نمیکردم که خداجون به این زودی آرزوم و برآ...
5 خرداد 1394

آخر هفته ای شاد در کنار اقوام

گل همیشه خندون مامانی؛سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام پنج شنبه شب برای مهمونی به منزل پسرخاله ی بابایی رفتیم،شب هم اونجا خوابیدیم و برای ناهار به دریاچه خلیج فارس چیتگر رفتیم،خیلی روز خوبی بود و شما هم کلی بازی کردی و خوش گذروندی. بازم تا چشمای قشنگت به آب افتاد کلی ذوق کردی به به چقدر مزه میده آدم از دست باباش غذا بخوره مامان جون نمیشه از لابه لای نرده ها بری داخل باید دور بزنیم مامانی زود باش بیا بلیم سسله سوال شم یزله سسله بازی تنم بیام، باشه اینم عکس شماو هستی کوچولو دختر پسر خاله ی بابایی اینجا می خواستی آب بریزی تو در...
5 خرداد 1394